ميرزا محمد على وفا زواره اى
116
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
فنا 74 اسمش ملّا على از بزرگزادگان بلوك لنجان « 1 » اصفهان خلد بنيان است . جوانى است خليق و رفيقى است شفيق . طبعش خوش است و نظمش دلكش . با آنكه در مراتب شاعرى ، ممارستى كه بايد و مدارستى كه شايد ننموده ، به مقتضاى قوّت طبع ، مضامين بلند و ابيات دلپسند آرد و انواع خطوط را خوش مىنگارد و همّت ، جز بر درست شكسته نوشتن نمىگمارد . رقعهاى از رقاعش را براى زينت هر مرقع ، برند و ثلثش را در ربع مسكون اصحاب اين حرفت ، دست به دست دهند . نستعليقش به تعليق بنان و تلفيق بيان « 2 » در نيايد . خامهاش نسخ نساخ را ناسخ و در مراتب تحصيل علوم عقليهاش ، قدمى راسخ است . حضورش مايهء كرب و سردار را مظهر غضب است . مراتب دانشمندىاش از اشعارش پيدا و مراسم ادراكش از افكارش هويداست . همواره جناب مستطاب قدوة الايام ، مقتدى الانام - متع اللّه بدوامه الاسلام - را ستوده ، مراتب ارادت خود را مشهود نموده ، در فنون مزبوره ، ماهر است و مراسم دانشمندىاش ، در طى مقالات ، ظاهر . قصيده آن سرو ، كه افراخته سر ، بر سر گردون * ماهى است پرافسانه و مهرى است پرافسون يا يوسف مصرى است برون آمده از چاه * يا آتش موسى است شب « 3 » تيره به هامون يعقوب صفت از غمت اى يوسف مصرى * در بيت حزن مانده تنم ، بىدل و محزون « 4 » اندر كُرهء خاك ، بسى خنجر قارن * و اندر شكم خاك ، بسى مخزن قارون هين حنجر بلبل به نوا بر سر گلبن * با حنجر داود همىآمده مقرون
--> ( 1 ) - از اهالى لنجان ( 2 ) - تلفيق بنان و تعليق بيان ( 3 ) - شده ( 4 ) - با دل محزون